
به بهانه بهار در بهاران هر رگ گل داشت یک پیک ایاغ چشم عبرت راز ها میخواند از اوضاع باغ قاصدک پشتاره ازشادی بر ما تحفه داد حول وحوش ما همه فارغ از سودا و داغ جوی آوای ترنم در لب و دردل غزل در بن هر لاله او بگذاشت یک خرمن چراغ از قضا چندین بهار است راوی رنج والم غیر توفان بلا دیگر چی دارد او متاع متن جاده شد شبیه رنگ لاله ای دریغ! شهرما آبستن است از خون وخشم درد و داغ نیست این جا صوت کبک نغمه و ابروبهار جز دوسه ققنوس یک بوم دوسه هیآت ز زاغ درمحی...
ادامه مطلب